خواجه نظام الملك الطوسي
197
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
رمه اندر شد . ايزد تعالى ندا كرد بفرشتگان آسمانها ، گفت « ديديد كه بندهء من با آن ميش دهن بسته چه خلق كرد و بدان رنج كه از او بكشيد او را نيازرد و بر او برببخشود ؟ بعزّت من كه او را بركشم و كليم خويش گردانم و پيامبريش دهم و به دو كتاب فرستم چنان كه تا جهان باشد از او گويند . » پس اين همه كرامت او را بارزانى داشت . حكايت در اين معنى 14 - مردى بود در شهر مرود « 1 » ، او را رئيس حاجى گفتندى . رئيسى بود محتشم و نعمت و ضياع و مستغل بسيار داشت و در روزگار او از او محتشمتر و توانگرتر در همهء خراسان كس نبود و سلطان محمود و مسعود را خدمت كرده بود و ما او را ديده بوديم . در ابتداء برنايى و جوانى عوانيهاى سخت كرده بود و شكنجهها و مطالبتها كرده و خاندانها ببرده « 2 » و از او بىرحمتر و مستخفتر كس نبود . پس در آخر بيدارى يافت و دست از عوانى و مردم آزردن بداشت و به كار خير و درويش نواختن و پل و رباط كردن مشغول شد ، بسيار بندگان را آزاد كرد و اوامهاى مفلسان بتوخت [ 86 a ] و يتيمان را جامه كرد و حاجيان و غازيان را خواسته داد و مسجدى جامع در شهر خويش بكرد و مسجدى جامع نيك در نشاپور بساخت و بعد از بسيار خيرات در ايام امير چغرى رحمه اللّه به حج رفت . چون ببغداد رسيد او را قرب يك ماه مقام افتاد . در اين ميان روزى از خانه بيرون آمد . در بازار در راهرو سگكى ديد عظيمگرگن و همه موى از اندامها فروريخته و از رنج گر سخت بيچاره مانده . دلش بر او بسوخت . گفت « اين هم جانوريست آفريدهء خداى عزّ و جلّ . » چاكرى را گفت « برو ، دو من نان بياور و رسنى . » و او همانجايگاه بايستاد تا چاكرش بازآمد . او بدست
--> ( 1 ) - مرو رود P : مرود N : مر C ( 2 ) - بمرده N : برانداخته P - : C